<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش‌های معماری و محیط</title>
    <link>https://jaer.znu.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش‌های معماری و محیط</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 22 Nov 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 22 Nov 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>بدن‌مندی و خوانش چندحسی فضا با رویکرد پدیدارشناسی: نقشه‌برداری چندحسی در گذر آقانجفی اصفهان</title>
      <link>https://jaer.znu.ac.ir/article_735835.html</link>
      <description>تجربه معماری، فرآیندی ادراکی، چندحسی و بدن‌مند است که در آن کیفیت فضا، ماده و مقیاس از طریق ترکیب حواس چندگانه ارزیابی می‌شود و آگاهی از ترکیب تمام برداشت‌های حسی به مغز منتقل می‌شود. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریات پدیدارشناختی مرلوپونتی و پالاسما مبنی بر بدن‌‌مندی ادراک و تجربه چندحسی از فضا، به دنبال خوانش چنین تجربه‌ای، به عنوان تمرینی معمارانه، است. در واقع، تجربه یک فضا توسط تمام حواس را می‌توان تمرینی تلقی کرد که معمار را قادر می‌سازد ضمن شناخت و درک بدنمندی خود در فضا، نسبت به ارائه‌ی راهکارهای معمارانه اقدام نماید. در این راستا، این پژوهش با بهره‌گیری از رویکرد پدیدارشناسانه (اول شخص) تحلیلی کیفی از فرآیند ادراک چندحسی در محدوده‌ی گذر آقا نورالله نجفی اصفهان ارائه می‌دهد. فرآیند پژوهش شامل ثبت تجربیات زیسته پژوهشگر از طریق پرسه‌زنی در محدوده‌ی پژوهش، مشاهده و یادداشت‌برداری حسی، تحلیل و دسته‌بندی آن‌ها در قالب نقشه‌های حسی (بینایی، شنوایی، بویایی-چشایی و لامسه-عضلانی) و در نهایت تلفیق این نقشه‌ها در قالب یک نقشه چندحسی بوده است. بدین منظور، با فراتر رفتن از کاربرد سنتی نقشه‌ به مثابه ابزار جهت یاب، از نقشه‌نگاری در مقام ابزاری زیبایی‌شناختی جهت بازنمایی تجربه‌ی زیسته چندحسی از فضا در قالب تصویر، استفاده شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که تجربه فضایی شهری ترکیبی از محرک‌های حسی متنوع است که از طریق بدن تجربه‌گر به یک ادراک یکپارچه تبدیل می‌شود؛ برای مثال، ترکیب بوهای خاک، سبزینگی و غذا، صداهای محیطی و کیفیت‌های لمسی مسیر (شامل حرکت، بافت جداره‌ها و محرک‌های عضلانی)، حس سکونت و زیست‌پذیری را به فضا القا می‌کند. در نتیجه، نقشه‌برداری چندحسی به‌عنوان روشی نوآورانه، امکان بازنمایی این تجربه پیچیده را فراهم می‌سازد و می‌تواند به‌عنوان ابزاری تحلیلی و طراحی برای معماران و طراحان شهری به کار رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر هندسه بلوک‌های شهری در میزان آسایش حرارتی محیط خارج در اقلیم سرد ایران</title>
      <link>https://jaer.znu.ac.ir/article_732339.html</link>
      <description>چکیدهآسایش حرارتی محیط خارج از مهمترین عوامل تأثیرگذار در ایجاد مطلوبیت و پویایی فضاهای باز شهرها است. عوامل مختلفی در میزان آسایش حرارتی خرد اقلیم‌های شهری تأثیرگذار هستند که از مهمترین این عوامل، هندسه و چیدمان بلوک‌های شهری است. در این پژوهش با هدف بررسی تأثیر هندسه متداول بلوک‌های شهری در میزان آسایش حرارتی محیط خارج در اقلیم سرد ایران، پنج هندسه متداول از بلوک‌های شهری به عنوان پنج خرد اقلیم شهری متفاوت انتخاب شد و تأثیر هندسه هر یک از این اشکال در میزان آسایش حرارتی در شرایط اقلیم بسیار سرد و زمستانی شهر همدان مورد ارزیابی و مقایسه قرار گرفت. جهت شبیه‌سازی خرد اقلیم‌های مورد نظر و مقایسه و ارزیابی میزان آسایش حرارتی خارج، از نرم‌‌‌‌افزار انوی مت (ENVI-met) به عنوان یکی از کامل‌ترین نرم‌افزارهای شبیه‌سازی در حوزه خرد اقلیم‌های شهری استفاده شده است. از شاخص میانگین آرای پیش‌بینی شده(PMV) نیز به عنوان یکی از جامع‌ترین روش‌های تخمین آسایش حرارتی محیط خارج بهره گرفته شده است. نتایج حاصل شده در این پژوهش، تأثیر قابل توجّه دمای متوسط تشعشعی و سرعت جریان باد را در میزان آسایش حرارتی محیط خارج در اقلیم سرد و زمستانی شهر همدان نشان می‌دهد. در مجموع از میان پنج هندسه بررسی شده، بلوک‌ها به صورت حیاط مرکزی، شرایط مناسب‌تری از نظر آسایش حرارتی محیط خارج و شاخص PMV را دارا هستند.واژه‌های کلیدی: آسایش حرارتی، هندسه، بلوک‌های شهری، اقلیم سرد، PMVاین مقاله مستخرج از طرح تحقیقاتی در درس اقلیم و معماری در دوره دکتری معماری دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) نویسنده دوم زیر نظر نویسنده اول می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نقش طراحی بایوفیلیک کلاس مادر و کودک بر کاهش اضطراب جدایی در کودکان 3 تا 5 سال</title>
      <link>https://jaer.znu.ac.ir/article_732338.html</link>
      <description>با نظر به اینکه کودکی دوران اثرات ماندگار در همه عمر است؛ بررسی تاثیر محیط‌های آموزشی بر شخصیت، روان و رفتار خردسالان از اهمیتی افزون برخوردار است. این مسئله در مورد کودکانی که به علت وابستگی عاطفی به والدین به خصوص مادران خود، به هنگام ورود به فضاهای آموزشی اجتماعی دچار اختلال اضطراب جدایی می‌گردند، امری بسیار کلیدی است. از میان روش‌های درمانی اختلال مذکور، درمان متقابل والدین و کودک، مناسب‌ترین گزینه در مراحل اولیه درمان محسوب می‌شود. این روند درمانی بهتر است در محیطی با ویژگی‌های خاص که مراحل درمان را تسهیل می‌کند، انجام شود. کلاس‌های مادر و کودک از جمله این فضاهای هدفمند است که با بهره‌گیری از رویکرد بایوفیلیک به عنوان یک روش طراحی ادغام کننده عناصر طبیعی و فضاهای ساخته‌شده توسط انسان می‌تواند راه را به سوی بهبود کیفیت زندگی اجتماعی، رفاه روانی و کاهش اضطراب کودکان باز نماید. در این راستا پژوهش کاربردی حاضر با روش کتابخانه‌ای-میدانی به وسیله پرسشنامه ساختار یافته برای طرح پیش آزمون و پس آزمون و جامعه آماری کودکان 3 تا 5 سال به همراه مادرانشان در یکی از مراکز کلاس‌های مادر و کودک در شهر کرج، به دنبال بررسی نقش طراحی بایوفیلیک کلاس مادر و کودک بر کاهش اضطراب جدایی در کودکان 3 تا 5 سال است و در نهایت نتیجه‌گیری می‌کند؛ به کارگیری این رویکرد طراحی در کلاس‌های مادر و کودک تاثیر به سزایی در رفع یا کاهش مشکلات توجه، مشکلات جسمانی، مشکلات پرخاشگری و مشکلات اجتماعی و شخصیتی حاصل از اختلال اضطراب جدایی کودکان 3 تا 5 سال دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل پدیدارشناسانه ادراک فضایی در میدان پانزده خرداد تهران</title>
      <link>https://jaer.znu.ac.ir/article_732340.html</link>
      <description>ادراک فضا در میدان‌های شهری تاریخی، مفهومی فراتر از تحلیل‌های صرف کالبدی یا عملکردی است و در پیوندی تنگاتنگ با تجربه زیسته، حافظه جمعی و درگیری چندحسی کاربران شکل می‌گیرد. این فضاها، به‌ویژه در بافت‌های تاریخی، بستری برای تلاقی ابعاد جسمانی، ذهنی و عاطفی حضور انسان در محیط هستند. میدان پانزده خرداد (ارگ) به‌عنوان یکی از میدان‌های تاریخی تهران، با ساختاری متأثر از باغ‌سازی ایرانی، مجاورت با نهادهای حکومتی، بازار و کاخ گلستان، نمونه‌ای غنی از چنین فضاهایی به‌شمار می‌رود. وجود عناصر طبیعی چون آب، گیاه، صداهای محیطی و بافت‌های متنوع، به‌همراه هندسه فضایی منسجم، زمینه‌ساز شکل‌گیری تجربه‌ای چندوجهی از حضور در فضا شده است. در چنین بستری، مطالعه کیفیت‌های ادراکی میدان نه‌تنها امکان شناخت بهتر پیوند انسان و فضا را فراهم می‌آورد، بلکه می‌تواند الگویی برای بازآفرینی فضاهای عمومی تاریخی نیز ارائه دهد؛ الگویی که در آن، طراحی فضا مبتنی بر ادراک حسی، خاطره‌مندی و کیفیت‌های منظرین صورت می‌گیرد.این پژوهش با هدف واکاوی تجربه حسی-فضایی کاربران میدان پانزده خرداد و در پاسخ به این پرسش انجام شده که چگونه عناصر طبیعی، هندسی و ادراکی در میدان ارگ، تجربه فضایی کاربران را شکل می‌دهند؟روش تحقیق، کیفی و مبتنی بر رویکرد پدیدارشناسی است. داده‌ها از طریق مشاهده میدانی، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و ارزیابی حسی در سه حوزه بویایی، شنیداری و بساوایی گردآوری شده‌اند و با کدگذاری باز تحلیل شده‌اند.نتایج این تحقیق حاکی از آن است که میدان پانزده خرداد، علی‌رغم برخی نارسایی‌ها، توانسته به‌واسطه طراحی متأثر از باغ ایرانی، بستری برای شکل‌گیری تجربه فضایی چندحسی فراهم سازد. صداهای طبیعی آب، رایحه گیاهان و رطوبت خاک، امکان تماس با آب و سایه‌اندازی درختان، همگی در خلق فضایی آرام، آشنا و خاطره‌انگیز نقش داشته‌اند. ارزیابی‌های حسی-فضایی نشان می‌دهد که نواحی پیرامون حوض‌ها، جوی‌ها و فضاهای سبز بیشترین استقبال کاربران را به خود اختصاص داده‌اند؛ چراکه تجربه‌ای ملموس، بدنی و عاطفی فراهم می‌سازند. با وجود کاستی‌هایی چون ضعف در پیوندهای بصری، کمبود تنوع رنگی و عدم فعالیت برخی جداره‌ها، میدان ارگ همچنان واجد کیفیت‌هایی است که می‌تواند الگویی برای بازآفرینی سایر فضاهای شهری تاریخی محسوب شود. بهره‌گیری آگاهانه از ویژگی‌های ادراکی و حسی این میدان، راهی برای طراحی فضاهایی فراهم می‌آورد که هم‌زمان به نیازهای عملکردی، زیبایی‌شناختی و تجربه‌محور پاسخ می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه ژئوپارک‌های کوهستانی یونسکو و تدوین الگویی در ایران نمونه موردی: مراغه</title>
      <link>https://jaer.znu.ac.ir/article_732341.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، ژئوپارک‌ها به‌عنوان رویکردی نوین در مدیریت یکپارچه منابع طبیعی و فرهنگی، جایگاهی مهم در تحقق توسعه پایدار یافته‌اند. با وجود توجه گسترده به جنبه‌های زمین‌شناسی، مدیریتی و گردشگری ژئوپارک‌ها، بُعد معماری ـ به‌ویژه در پیوند با بستر طبیعی و فرهنگ بومی ـ در بسیاری از مطالعات مغفول مانده است. این در حالی است که در برخی ژئوپارک‌های موفق، معماری زیست‌بومی نقش مهمی در بازنمایی هویت فرهنگی و بهبود تجربه بازدیدکننده ایفا کرده است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل تطبیقی ژئوپارک‌های جهانی یونسکو در نواحی کوهستانی، به بررسی نقش معماری زیست‌بومی در ارتقاء کیفیت فضایی و فرهنگی این مناطق پرداخته و قابلیت‌های دشت مراغه در شمال‌غرب ایران را برای تبدیل به ژئوپارک جهانی ارزیابی می‌کند.سؤالات اصلی تحقیق شامل شناسایی الگوهای معماری زیست‌بومی در ژئوپارک‌های کوهستانی و بررسی میزان انطباق شرایط معمارانه، زمین‌شناسی و فرهنگی دشت مراغه با این الگوهاست. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای تطبیقی گزارش‌های رسمی یونسکو، اسناد علمی معتبر و داده‌های محلی است. در این راستا، پنج ژئوپارک منتخب از کشورهای چین، اندونزی، ویتنام، بریتانیا و اکوادور از نظر ویژگی‌های زمین‌شناسی، فرم‌های معماری سنتی، مصالح بومی، مشارکت محلی و روایت‌های فرهنگی بررسی شدند. سپس این شاخص‌ها با شرایط موجود در دشت مراغه تطبیق داده شد.نتایج نشان می‌دهد که معماری بوم‌پایه در ژئوپارک‌های موفق، پیوندی عمیق با بستر زمین‌شناسی، اقلیم و فرهنگ محلی دارد و در شکل‌گیری فضاهایی معنادار و پایدار نقش دارد. دشت مراغه نیز با برخورداری از تنوع زمین‌شناسی، معماری سنتی قابل احیا و زمینه‌های فرهنگی زنده، ظرفیت بالایی برای پیوستن به شبکه ژئوپارک‌های جهانی دارد. در این میان، طراحی معمارانه هم‌راستا با ویژگی‌های زمین‌شناسی می‌تواند نقشی کلیدی در تحقق توسعه‌ای بومی‌گرا، مشارکتی و پایدار ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهره‌گیری از تاثیر هتروتوپیا در ارتقاء کیفیت مکان</title>
      <link>https://jaer.znu.ac.ir/article_732413.html</link>
      <description>در ادبیات معماری، فهم مکان غالباً بر مفروضه‌هایی چون انسجام معنایی، ثبات ادراکی و تداوم تجربه‌ی زیسته استوار بوده است؛ مفروضه‌هایی که ریشه در سنت پدیدارشناختی مکان دارند و بر پیوند عمیق میان سوژه، فضا و معنا تأکید می‌ورزند. در مقابل، مفهوم &amp;amp;laquo;هتروتوپیا&amp;amp;raquo; در صورت‌بندی فوکویی خود بر گسست، ناهمگونی و تعلیق نظم‌های فضایی تأکید می‌کند و از همین رو، اغلب به‌عنوان مفهومی ناسازگار با مکان‌مندی یا حتی مکان‌زدا تلقی شده است. این ناهمخوانی مفهومی موجب شده است که ظرفیت‌های فضایی هتروتوپیا در گفتمان معماری یا نادیده گرفته شود یا صرفاً در افق نقد فضایی باقی بماند و کمتر به‌مثابه امکانی سازنده برای بازتعریف مکان مورد توجه قرار گیرد. این مقاله با بازخوانی هتروتوپیا، بر این فرض استوار است که ناهمگونی فضایی الزاماً به فروپاشی مکان‌مندی منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند بستری برای پدیدارشدن شیوه‌های متکثر تجربه، معنا و حضور فراهم آورد و افق‌های تازه‌ای برای فهم فضا بگشاید. فضاهای هتروتوپیک، از طریق هم‌نشینی لایه‌های زمانی ناهم‌زمان، روایت‌های متداخل و سازوکارهای فعال‌سازی حافظه، تجربه‌ی مکانی را از حالت عادت‌مند و مصرفی خارج کرده و آن را به مواجهه‌ای آگاهانه، تفسیربردار و زمان‌مند بدل می‌سازند. بر این اساس، مقاله چارچوبی مفهومی پیشنهاد می‌کند که در آن هتروتوپیا نه به‌مثابه نفی مکان، بلکه به‌عنوان منطقی فضایی برای بازاندیشی در نحوه‌ی پدیدارشدن مکان در شرایط پیچیده، سیال و ناپایدار معاصر فهم می‌شود. این چارچوب امکان بازنگری در نسبت میان فضا، تجربه‌ی زیسته و معنا را فراهم می‌آورد و افقی نظری برای معماری‌ای می‌گشاید که فراتر از الگوهای همگن و تثبیت‌شده، بر سازمان‌دهی تجربه و مکان‌مندی فضا تمرکز دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین مدل مفهومی رابطه معماری و کشاورزی در طراحی منظرهای تولیدی پایدار</title>
      <link>https://jaer.znu.ac.ir/article_732817.html</link>
      <description>رشد سریع شهرها، تغییرات اقلیمی و بحران امنیت غذایی، نیاز به بازاندیشی در رابطه دیرینه انسان، فضا و تولید غذا را بیش از پیش آشکار می‌کند. معماری امروز نمی‌تواند محدود به ایجاد فضاهای سکونتی باشد، بلکه باید بستری برای بازپیوند حیات شهری با فرآیندهای اکولوژیک و تولیدی فراهم کند. این پژوهش با چنین رویکردی، به ارائه یک مدل مفهومی یکپارچه برای ترکیب معماری و کشاورزی در منظرهای تولیدی پایدار می‌پردازد.روش تحقیق بر پایه تحلیل محتوای کیفی و ادبیات تخصصی مرتبط با کشاورزی شهری، معماری یکپارچه با کشاورزی، طراحی پایدار و گذار اکولوژیک به صورت نظام‌مند بررسی می‌شود. تحلیل مضامین تکرارشونده نشان می‌دهد که ابعاد پراکنده این حوزه را می‌توان در چهار بُعد اصلی زیست‌محیطی، فضایی&amp;amp;ndash;زیباشناختی، عملکردی&amp;amp;ndash;تولیدی و اجتماعی&amp;amp;ndash;اقتصادی سازمان‌دهی کرد. مدل پیشنهادی این پژوهش، این ابعاد را نه به‌صورت حوزه‌های مستقل، بلکه به عنوان اجزای یک سیستم شبکه‌ای با روابط بازخوردی کنار یکدیگر قرار می‌دهد؛ سیستمی که در آن کیفیت و پایداری منظرهای تولیدی از تعامل همزمان میان فضا، اجتماع، عملکرد و بوم‌شناسی ناشی می‌شود و امکان ایجاد طراحی‌های جامع و چندبعدی را فراهم می‌آورد.ارزیابی مدل، از طریق تحلیل نمونه‌های واقعی بین‌المللی، نشان می‌دهد که چارچوب پیشنهادی توانایی تبیین، سنجش و هدایت پروژه‌های معماری مرتبط با تولید غذا را در مقیاس‌های مختلف دارد و می‌تواند به عنوان ابزاری عملی برای برنامه‌ریزی و طراحی منظرهای تولیدی پایدار مورد استفاده قرار گیرد. این پژوهش با یکپارچه‌سازی ادبیات چندشاخه‌ای و ارائه مدلی ساختاری، گامی مؤثر در ارتقای شناخت نظری و عملی حوزه معماری&amp;amp;ndash;کشاورزی محسوب می‌شود و زمینه را برای توسعه دستورالعمل‌های طراحی، سیاست‌گذاری و هدایت پروژه‌های پایدار در راستای شکل‌دهی فضاهای تولیدی فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناخت وضعیت مدیریت شهری هوشمند در ایران و ارائه راهکارهایی برای ارتقای آن- نمونه موردی شهر تهران</title>
      <link>https://jaer.znu.ac.ir/article_733694.html</link>
      <description>یکی از ابعاد شش&amp;amp;shy;گانه شهر هوشمند در ادبیات بین&amp;amp;shy;المللی، مدیریت شهری هوشمند است که حلقه اتصال بین سایر ابعاد بوده و از اهمیت ویژه&amp;amp;shy;ای برخوردار است. با اینحال، این مفهوم در حوزه موضوعی شهرهای هوشمند ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در این پژوهش، ضمن تاکید بر لزوم تدوین شاخص&amp;amp;shy;های ارزیابی شهر هوشمند که برای شناخت دقیق وضعیت موجود و برنامه&amp;amp;shy;ریزی به منظور ارتقای آن در کشور ضرورری است، ارزیابی مقدماتی از وضعیت فعلی مدیریت شهری هوشمند نیز انجام شده است. باتوجه به تعدد شهرداری های کشور و محدودیت های موجود در این پژوهش، شهرداری تهران به عنوان نمونه موردی انتخاب شده است. برای این مطالعه، در گام اول و با روش توصیفی، مبانی و شاخص&amp;amp;shy;های معتبر ارزیابی مدیریت شهری هوشمند استخراج و دسته&amp;amp;shy;بندی شده اند؛ سپس با استفاده از فرمول کوکران و در بین جامعه مدیران و کارشناسان شهر هوشمند در شهرداری تهران، دربین حدود 100 نفر پرسشنامه الکترونیک متناسب با شاخص&amp;amp;shy;ها، توزیع شده است. در ادامه با استفاده از نرم&amp;amp;shy;افزار SPSS و آزمون&amp;amp;shy;های کمی T-test و هیستوگرام مرتبط، رگرسیون و آزمون بتا (برای رتبه&amp;amp;shy;بندی امتیاز بدست آمده شاخص&amp;amp;shy;ها) تحلیل&amp;amp;shy;های کمی و سپس تفسیرهای کیفی انجام شده است. در خاتمه نیز بر&amp;amp;shy; مبنای مساله&amp;amp;shy;یابی انجام شده، برنامه&amp;amp;shy;هایی به تفکیک افق&amp;amp;shy;های زمانی برای مدیریت هوشمند شهری تهران ارائه شده و در بخش ساختار نهادی و مدیریت شهری نیز پیشنهاداتی برای وزارت راه و شهرسازی، وزارت آموزش و پرورش، وزارت کشور و شهرداری مطرح شده&amp;amp;shy; اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر نور برکیفیت فضایی حمام های عثمانی</title>
      <link>https://jaer.znu.ac.ir/article_733696.html</link>
      <description>نور طبیعی یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر در شکل‌گیری کیفیت فضایی در معماری اسلامی و سنتی است که نه‌تنها عملکرد روشنایی را بر عهده دارد، بلکه در معناسازی، ادراک روان‌شناختی و ساماندهی حرکت در فضا نیز نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کند. در میان انواع بناهای سنتی، حمام‌های دورۀ عثمانی از جمله فضاهایی هستند که نورپردازی در آن‌ها اهمیت ویژه‌ای داشته است. با این حال، بررسی روابط دقیق میان نور طبیعی و کیفیت فضایی این حمام‌ها، به‌ویژه از منظر ادراک محیط، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ازاین‌رو، پژوهش حاضر با هدف تحلیل تأثیر نور طبیعی بر کیفیت فضایی حمام‌های عثمانی انجام شده است و به بررسی نقش نور در ارتقای ادراک فضایی، آرامش روانی و تجربۀ آیینی کاربران در این فضاها می‌پردازد. روش تحقیق به‌کاررفته، توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی با رویکرد کیفی است که بر تحلیل منابع کتابخانه‌ای، مطالعات تطبیقی و شناسایی شواهد معماری نور در نمونه‌های واقعی حمام‌های عثمانی تمرکز دارد.یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نور طبیعی در حمام‌های عثمانی نه صرفاً به‌منظور تأمین روشنایی، بلکه به‌عنوان یک عامل معنایی و ساختاری در سازماندهی فضایی استفاده شده است. توزیع نور در جداره‌ها و سقف، به‌ویژه از طریق نورگیرهای سقفی در گنبدها، به‌شکل کنترل‌شده‌ای انجام می‌گرفت که سبب شکل‌گیری فضاهایی درون‌گرا، آرام، یکنواخت و دارای حریم می‌شد. در گرمخانه، تمرکز نور طبیعی بر روی سنگ مرکزی (g&amp;amp;ouml;bek taşı) سبب تأکید بر مرکزیت فضایی و جهت‌مندی حرکت می‌شد و در فضاهای خلوت، نور ملایم حس آرامش و امنیت را تقویت می‌کرد. همچنین تضاد نوری میان فضاهای مختلف مانند سربینه، میان‌در و گرمخانه، نه‌تنها به خوانایی فضایی کمک می‌کرد، بلکه نوعی تجربۀ آیینی را نیز در مسیر حرکت ایجاد می‌نمود. در نهایت، نتایج پژوهش حاکی از آن است که نور طبیعی در معماری حمام‌های عثمانی، در تعامل با ساختار فیزیکی و محتوای فرهنگی، عامل اصلی در خلق کیفیت فضایی مطلوب به‌شمار می‌رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر توسعۀ شهری معاصر بر ویژگی‌های اجتماعی منظر خیابان (مورد مطالعه: خیابان امام زنجان در محدودۀ سبزه‌میدان)</title>
      <link>https://jaer.znu.ac.ir/article_736263.html</link>
      <description>فضاهای جمعی شهری به‌عنوان کانون تعاملات اجتماعی و هویت شهری، نقش اساسی در پایداری حیات شهری ایفا می‌کنند. خیابان، به‌عنوان یکی از پویاترین فضاهای جمعی شهری، در دوران مدرن دچار تحول گشته و از بستری برای تعامل اجتماعی به زیرساختی برای حرکت وسایل نقلیه تقلیل یافته است. این پژوهش با هدف واکاوی تحول منظر خیابان امام در محدوده سبزه‌میدان شهر زنجان، به تبیین چگونگی بازتعریف خیابان به‌عنوان یک فضای جمعی در بستر برنامه‌های توسعة معاصر (۱۳۹۷-۱۴۰۴) می‌پردازد. پژوهش حاضر از نوع توصیفی - تحلیلی، با رویکرد کیفی و راهبرد مطالعۀ موردی انجام شده است و داده‌ها از طریق مطالعۀ اسناد، مشاهدات میدانی و مصاحبه‌های عمیق گردآوری شده‌اند. همچنین در این پژوهش، تحول منظر خیابان در سه دورۀ زمانی (پیش از ۱۳۹۷: خیابان سواره محور؛ ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴: پیاده‌راه؛ و ۱۴۰۴ به بعد: الگوی فضای مشترک) با تمرکز بر مؤلفه‌های کالبدی، عملکردی و اجتماعی مورد تحلیل قرار گرفته است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در دورة نخست، غلبۀ رویکرد عملکردمحور سواره محور تعاملات اجتماعی را به حاشیه رانده و موجب تضعیف مقیاس انسانی و کاهش حیات اجتماعی در فضای میانی خیابان شده است. در دورة دوم و با تبدیل خیابان به پیاده‌راه کامل، علی‌رغم ارتقای شاخص‌های حضورپذیری و تعاملات اجتماعی، گسست در شبکۀ دسترسی و فشار ترافیکی بر معابر پیرامونی، موجب بروز نارضایتی‌های اقتصادی و اجتماعی کسبه و ساکنین این محدوده گردید. در نهایت، در دورة سوم با اتخاذ الگوی &amp;amp;laquo;فضای مشترک&amp;amp;raquo;، توازنی میان حرکت کنترل‌شدۀ سواره و حضور پیاده برقرار شد که به تقویت هم‌زمان پویایی اجتماعی و پیوستگی عملکردی انجامید. در نهایت نتایج پژوهش نشان می‌دهد که موفقیت برنامه‌های توسعه معاصر در خیابان‌های تاریخی، نه با حذف کامل سواره و نه با سلطۀ مطلق آن، بلکه مستلزم عبور از رویکردهای تک‌بعدی به سمت الگوهای ترکیبی و تطبیقی مبتنی بر مدیریت تعارض و انعطاف‌پذیری فضایی است؛ الگویی که در آن منظر خیابان به‌عنوان برآیند تعامل انسان، فضا و شبکه شهری بازتولید می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دیالکتیک سرمایه اجتماعی و تریالکتیک تولید فضا در هویت مکانی محلات شهری</title>
      <link>https://jaer.znu.ac.ir/article_733695.html</link>
      <description>بازار تاریخی شهر، محل حک شدن مناسباتی است که بوجود می آیند، ابژه گی دارند و از این رو در فضا حک می شوند. "حک- در &amp;amp;ndash; فضا" متفاوت از اثر ایجاد شده ناشی از ابژگی یک کنش فضایی یا مناسبات ناشی از آن است. یک کنش فضایی زمانی در فضا حک می شود که در کهکشان زبانی &amp;amp;ndash; فضاییِ همراه با ماتریالیسمِ مکان جریان داشته باشد. سرمایه اجتماعی امری متافیزیک و غیر تاریخی نیست که صرفا از مناسبات و روابط اجتماعی تولید شود بلکه امری زمانمند و مکانمند هست و در فضا، حک و اصلاح می شود. هدف تحقیق فهم دیالکتیک سرمایه اجتماعی و تریالکتیک تولید فضا با استفاده از مکانیسم حک شدن در فضای بازار و بازتولید هویت مکانی است. روش تحقیق توصیفی تحلیلی است و سنجش مولفه های سرمایه اجتماعی در تولید فضای بازار سنندج به صورت کمی با آزمون های آماری انجام شده است. نتیجه حاکی از این است که در محدوده بازار سنندج فرم فشرده شدن فضا- سرمایه اجتماعی، به صورت نقطه- رشد نقطه- حرکت- جنبش- فرم فضا است. فرم نهایی فضا در اینجا بازار است. خشت اول بازار سنندج مرحله اول شروع انقلاب فضایی است. سلیمان خان اردلان با حکم شاه صفی، اقتدار این خشت را تامین می کند همچنین نتایج کمی حکایت از این دارد که به طور کلی میزان سرمایه اجتماعی در مقیاس بازار متفاوت است اما در عین حال انواع آن تغییراتی پیدا می کنند.. . . . . . . . . . . . . . .. . . . .</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
