ایدئولوژی معماری مدرن و توجه محض آن به عملکردگرایی، ضعف در ارج نهادن به حیات و نیازهای انسانی را در پی داشت. در این راستا در روانشناسی محیط نظریه "افردنس" مطرح میشود که بر نیازهای انسان و ارتباط انسان با محیط تأکید دارد. از دیگر سو در دهه پنجاه با سکوت معماری مدرن، لویی کان فرصتی برای شکوفایی اندیشههای خود به دست میآورد. او که افول جایگاه روح انسانی و عدم توجه معماران به نیازهای انسان را مشاهده نموده است، مبانی فکریاش را بر اساس نیاز انسان، نظم حیات طبیعت و جهان هستی شکل میدهد تا جایگاه انسان در معماری و عالم را بهدرستی تبیین کند.
این پژوهش، اشتراک زیربنایی مابین مفهوم افردنس و اندیشهی لوییکان بر محور نیازهای انسان را بهعنوان فرضیه، مبنای تحلیل خود قرار میدهد و قصد دارد تا این اشتراکات را بیان و چگونگی نمود این مفهوم را در اندیشههای لویی کان تبیین کند. در این راستا به این شناخت میرسد که افردنس محیط، مفهومی در جهت پاسخگویی محیط به نیازهای فطری انسان و پوششدهندگی روابط میان افراد و محیط است این مفهوم در اندیشه لویی کان با واژه امکانات تحقق مییابد. کان محیط دارای امکانات را بودنیهایی میداند که دربردارنده نهادهای انسانی است. این نهادها برگرفته از نیازهای اساسی انسانها هستند و از سرچشمه هستی پدید میآیند و در شرایط مختلف، تنها بیان جدیدی مییابند. کان همچنین بودنیها را تابع قابلیت و ثابت میپندارد زیرا از ماهیت چیزها برای بودن و نهادهای انسانی- که هر دو ثابت هستند- پدید آمدهاند. بنابراین پژوهش پیشنهاد میدهد که معمار و طراح برای طراحی محیط دارای افردنس بایستی ابتدا نیازهای اساسی و فطری انسانها را شناخته و آنها را در طراحی خود مدنظر قرار دهد در این صورت است که با گذر زمان انسانهای مختلف میتوانند محیط را پاسخگوی نیازهای خود بیابند و با قرارگیری در این محیط به رشد و نهایت هستی خود دست یابند.